یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.
یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.
یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست.
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم.
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند، یادمان باشد که که دلی نو بخریم.
یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.
روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی
را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه
که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و
خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت:چرا رنجیدی؟مرد با تعجب گفت
:"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."
سقراط پرسید:....
"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین
افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور
نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه
احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و
شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
سقراط گفت:"همه ی این کارها را
به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و
آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم
باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکر و روان نامش
"غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و
غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست
هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر
وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.